الشيخ الصدوق ( مترجم : مجاهدى )
246
ثواب الأعمال وعقاب الأعمال ( پاداش نيكيها و كيفر گناهان ) ( فارسى )
( 1 ) 40 - موسى بن قاسم حضرمى نقل كرده است كه امام صادق عليه السّلام در اول خلافت ابو جعفر منصور دوانيقى ، وارد نجف شد ، و به من فرمود : اى موسى ! برو و در بزرگراه منتظر باش كه همانا مردى از سمت قادسيّه خواهد آمد ، وقتى به تو نزديك شد به او بگو : يكى از فرزندان رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم تو را طلبيده است ، و او به همراه تو خواهد آمد . راوى مىگويد : رفتم و سر راه ايستادم در حالى كه گرماى هوا بسيار شديد و طاقت فرسا بود و آمدن آن مرد به طول كشيد و چيزى نمانده بود كه از امر امام خود ( به خاطر گرماى شديد هوا ) سرپيچى كنم و باز گردم كه ديدم از دور چيزى شبيه كسى كه بر شتر سوار باشد به طرف من مىآيد ، به آن نقطه خيره شدم تا به نزديكى من رسيد . به او گفتم : اى مرد ! در اين حوالى يكى از فرزندان رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم تو را مىطلبد و او نشانى تو را به من داده است ، گفت : مرا به خدمت او ببر . راوى مىگويد : با هم آمديم تا در نزديكى سراپردهء امام شتر خود را خوابانيد ، حضرت او